و لبهايم به بهانه ها ي ساده هم ميخندد
طرف کدام را بگيرم تا ديگري از من نگريزد
بر دردهايم بخندم
يا بر بهانه هايم گريه کنم؟
چه تشابه جالبيست ميان خنده و گريه هايم
هر دو ساختگي اند
|
نبضم تپشش را با درد تنظيم کرده و لبهايم به بهانه ها ي ساده هم ميخندد طرف کدام را بگيرم تا ديگري از من نگريزد بر دردهايم بخندم يا بر بهانه هايم گريه کنم؟ چه تشابه جالبيست ميان خنده و گريه هايم هر دو ساختگي اند + نوشته شده توسط سیما در شنبه بیست و دوم تیر 1387 و ساعت
21:53 |
عشق چیره نمی شود، Love does not dominate عشق می پرورد. .it cultivates عشق توان آن دارد، Love has power to give in a که در یک لحظه آن کند، moment what toil can scarcely که رنج به سختی می تواند در یک عمر فراهم آورد. Reach in an age. از این که در کنارم هستی،بسیار شادمانم. I am so glad that you are here بودنت یاریم می کند که دریابم، it helps me to realize how جهان تا کجا زیباست. beautiful my world is. + نوشته شده توسط سیما در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 و ساعت
12:6 |
براش بنويس دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي تو بنويس .. تو ... بنويس + نوشته شده توسط سیما در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 و ساعت
12:3 |
زمان بس کند مي گذرد براي انان که در انتظارند بس تند مي گذرد براي انان که مي ترسند بس طولاني است براي انان که در اندوهند و بس کوتاه براي انان که سر خوشند اما ابديست براي انها که عاشقند
+ نوشته شده توسط سیما در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 و ساعت
12:1 |
کاش می توانستم . . . وقتی که دلتنگم اشکانم را بی هراس چشمان حیرت زده ی همین دوستان فرو ریزم ! آنوقت دیگر چنین به هق هق بی صدا تبدیل نمی شدند . . . در سکوت شب ... در کنج زیبای تنهایی من ... تنها برای تسکین دلتنگی من ... + نوشته شده توسط سیما در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 و ساعت
17:18 |
چقدر سخت است با خاطرات زنده بودن
نفس كشيدن نمردن ، زندگي!!!!افسوس،آه،دردو رنج
غربت، بي كسي دربدري
نه خداي من من تنها نيستم
اينها همه يار منندو من بي خبرم!!!
اي سكوت خاموش باش با من مگوي!!!
ديگر توان ندارم جانم بلب رسيده
بس است ديگر بس است.
واما تو، تو كه رفته اي
چنان شتابان ميرفتي كه از من دور شده اي
هيچ وقت به تو نخواهم رسيد
روزهايي كه سراغم ميگرفتي در تنهايي گم شده
مي تواني پيدايشان كني؟؟؟
هرگز!!!!
آسوده باش ،آرام باش،زندگي كن ...
من تنها نيستم !!!
خدا با من است + نوشته شده توسط سیما در یکشنبه یازدهم آذر 1386 و ساعت
16:44 |
به همین سادگی رفتی؟بی خداحافظ عزیزم؟؟
سهم تو شد روز تازه.سهم من اشک که بریزم... به همین سادگی کم شد عمر گل بوته تو دستم گله از تو نیست میدونم،خودم اینو از تو خواستم به جون ستاره هامون تو عزیزتر از چشمامی هرجا هستی خوب و خوش باش تا ابد بغض صدامی تورو محض لحظه هامون نشه باورت یه وقتی که دوست ندارم،اینو بخدا گفتم به سختی... من اگه دوست نداشتم پای غمهات نمیموندم.واست این همه ترانه از ته دل نمیخوندم اگه گفتم برو خوبم واسه این بود که میدیدم داری آب میشی میمیری اینو از همه شنیدم دارم از دوریت میمیرم تا کنار من نسوزی از دلم نمیری عمرم نفسامی که هنوزی تورو محض خیره هامون که نفس نفس خدا شد از همون لحظه که رفتی روحم از تنم جدا شد تو که تنها نمیمونی منه تنها رو دعا کن خاطراتمو نگه دار اما دستامو رها کن دست تو اول عشقه بسپرش به آخرین مرد مردی که پشت یه دیوار واسه چشمات گریه میکرد... + نوشته شده توسط سیما در سه شنبه هفدهم مهر 1386 و ساعت
17:20 |
وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمندشدم وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم وقتی که دیگر نمی توانست ورا دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتی که او تمام کرد من شروع کردم... وقتی او تمام شد...من آغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن است... مثل تنها مردن! + نوشته شده توسط سیما در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 و ساعت
16:33 |
چرا نوشته هامون باید همش گلایه باشن چرا کلمه "چرا" میون هر حرف و حدیثی باید به وسط کشیده بشه ؟ چرا همش برای کارایی که می کنیم و تصمیم هایی که می گیریم بهونه می یاریم ؟ بزرگ من ! این خستگی ناشی از چیست ؟ مرا تو اینگونه نیافریده بودی ، چه چیزی مرا اینگونه کرد ؟ چرا باید به جای لذت بردن و استفاده از لحظه ای که دارم می گذرونم ، بالعکس دارم فقط ثانیه هام رو هدر میدم ؟ خسته شدم بس که از دیگرون پرسیدم و جوابم رو ندادند خسته شدم از اینکه مجبورم برای منفجر نشدن رازهایم را به دیگران بگویم خسته شدم از این همه بودن ولی در عین حال نبودن کاش می شد جوابم را تو می دادی کاش می شد می توانستم از لابه لای اشاره هایی که برای من می فرستی ، منظورت را به وضوح می فهمیدم همیشه دوستت دارم + نوشته شده توسط سیما در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 و ساعت
16:23 |
خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی. وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد . وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی . وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند . وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد . وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود . وقتی تمام درها به رویت بسته است... آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که: « ای خدای بزرگ دوستت دارم!» و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی ماند.
+ نوشته شده توسط سیما در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 و ساعت
16:22 |
گاهي اوقات از خودم مي پرسم چي بود ؟ چه لحظه اي بود كه اينگونه مرا در خود گرفتار كرد ؟ با چه بهانه اي من به روي او لبخند زدم ؟ ديروز براي من ديروزي شيرين نبود ولي امروزم را تو شيرين ساختي تو تلخي لحظه هاي گذشته را از من بيرون بردي و به من ياد دادي كه چگونه باران را هجي كنم من با تو بودن را ياد گرفتم پس بيا به رسم همان بودني كه به من اموختي هميشه كنارم بمان + نوشته شده توسط سیما در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 و ساعت
16:19 |
و اينك ! اين منم كه براي تكه خاكي فرسنگ ها راه را پيموده ام پشيمان نيستم خوشحالم خيلي خوشحال از اينكه هيچ چيز تغيير نكرده است احساس ها همان مانده است بهار و زمستانش نيز همان استول تنها چهره اش را كوله باري از غم فراگرفته پشتش خميده و موهاي سرش سفيد شده وقتي براي اولين بار ديدمش گريستم چون در عرض يك بهار او تبديل به افسرده اي ناآشنا شده بود دلم گرفت دلم گريست دلم فرياد زد ولي همچنان خاموش ماند در آخر گفت: باشد بماند دنيا همين است هميشه همين بوده است + نوشته شده توسط سیما در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 و ساعت
16:16 |
نگاه ميکنی توان ديدن نداری ... مرا ميبينی اما نگاهم را نميخوانی نگاهت ميکنم توان ديدن دارم اما ميل به خواندن نگاه پرمعنايت نيست اشتباه مکن تو را در تصاوير خاطرات گذشته نقش بسته ام زيبائی بگذار زيبا بمانی نگاهم مکن بگذار بگذرد + نوشته شده توسط سیما در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 و ساعت
16:14 |
از دست تو نیست دل من از گریه پره
مثه تو طاقت نداره واسه تو هر دم میباره دیگه اشکای من طاقت موندن ندارن نباشی بی تو باز میمیرن میریزن بی تو هر دم میبارن تو تموم دنیامی تو تموم حرفامی تو همه ی لحظه ی گرم عاشق بودنی یه ستاره داره چشمک میزنه از آسمون داره دلمو میبره میبره بی نشون اون ستاره همون چشمای توئه تو آسمون داره پر پر میزنه دلم واسه دیدن اون + نوشته شده توسط سیما در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 و ساعت
12:35 |
هرچی آرزوی خوبه مال تو
هرچی که خاطره داری مال من اون روزای عاشقونه مال تو این شبای بی قراری مال من منم و حسرت با تو ما شدن تویی و بدون من رها شدن آخر غربت دنیاس مگه نه؟ اول دو راهی آشنا شدن تو نگاه آخر تو آسمون خونه نشین بود دلتو شکسته بودن معنای قصه همین بود میتونستم با تو باشم مثله سایه مثله رویا اما بیدارم و بی تو مثله تو تنهای تنها هرچی آروزی خوبه مال تو هرچی که خاطره داری مال من اون روزای عاشقونه مال تو این شبای بی قراری مال من + نوشته شده توسط سیما در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 و ساعت
12:18 |
|
|